هوش مصنوعی

اولین منبع فارسی هوش مصنوعی

وبلاگ جدید (شخصی)

سلام

یادم رفته بود وبلاگ جدیدم رو معرفی کنم!

یک روز تمام برای زندگی کردن...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط حسین  | 

زندان کنکور (یا زندانی کنکور!)

متن زیر قسمتی از مؤخره کتاب شیمی پیش دانشگاهی 2 - نشر اندیشه سازان است (همان آفتاب گردانی که از گوشه ای طلوع کرد و این احساس را در ما به وجود آورد که : ای کاش می توانستیم آن گونه باشیم)

دوست گرامی،

سلام!
کنکور باز هم آمد و رفت؛ و باز هم چون همیشه ی اغلب رقابت ها عده ی معدودی به آنچه که می خواستند رسیدند و عده ی کثیری از آنچه می خواستند بازماندند؛ و ما نمی دانیم تو که خواننده ی این سطور هستی از کدام گروهی. اما یک چیز را می دانیم و از آن بیم داریم. از آن بیم داریم که در میان این هیاهوها، شخصیت انسانی تو تبدیل به یک عدد شده باشد، حالا یک رقمی یا دو رقمی یا سه یا چهار یا .... رقمی اش فرق نمی کند. این روز ها، روزهایی است که همگان خودشان را به صورت یک عدد می بینند که در پای کارنامه شان درج شده؛ و این مستقل از آن که آن عدد چند باشد، کوچک باشد یا بزرگ، یک رقمی باشد یا چند رقمی، چیزی نیست جز به حقارت کشیدن ظرفیت های وجودی انسان.
زندانی ها از وقتی وارد زندان می شوند، دیگر نام و فامیل و هویت بیرونی ندارند؛ تبدیل می شوند به یک شماره، که در همان بدو ورود به زندان، پلاک آن را می اندازند گردن شان و یک عکس روبرو و یک عکس نیم رخ از آنها می گیرند. و آن زندانی از آن پس خودش را با آن شماره معرفی می کند؛ از آن پس یک عدد است نه یک آدم. و چه قدر سخت است که ما هر سال شاهد یک زندان 1.5 میلیون نفری باشیم که همه ی آدم هایش به یک شماره تبدیل می شوند، و از این نظر فرقی بین آن ها نیست؛ حتی شماره های 1، 2 و 3 اش عکس تمام رخ شان را می بینند که این جا و آن جا چاپ می شود! اگر عکس نیم رخ شان هم چاپ می شد - در کنار همان تمام رخ- شاید اندکی به خود می آمدند و از قید غرور خطرناکی که می تواند تا سال ها زندانی شان کند خلاصی می یافتند. و آن یکی ها هم که رقم شان بیشتر از آنی است که می خواستند، به کنجی می خزند و خود را در زندان غم اسیر می کنند.
زندانی، زندانی است؛ چه زندانی غرور باشد و چه زندانی غم.
و این که انسان با تمام ظرائف روحی اش، با تمام حساسیت هایش، با تمام انسانیت هایش، با تمام دغدغه هایش، با تمام خوبی هایش (بیش تر) و بدی هایش (کم تر) را تبدیل کنیم به یک عدد و این بشود معیار ارزش گذاری، چیزی نیست جز به حقارت کشیدن وجود بشر، و مایه ی تأسف است. حقّا که بد امانتداری هستیم!
اما این با توست که در میان این قیل و قال از کدام گروه باشی. می توانی به این حقارت تن در دهی و همراه با جریان سیلابی که شخصیت انسانی ات را به قهقرا می برد، همراه شوی. می توانی در غرور رتبه ی خوبت گم شوی یا در غم رتبه ای که مناسب خودت نمی دانی اسیر. اما .... می توانی جور دیگری هم باشی. می توانی زنجیرها را پاره کنی، خودت را از زندان تنگ آن چند رقم لعنتی رها کنی، به سوی حقیقت فرار کنی، ریه هایت را پر از اکسیژن انسانیت کنی، بر فراز قله ی توانایی های بشر ایستی، دستانت را از هم باز کنی و بلند فریاد کنی: "من یک انسانم، با تمام ابعاد متنوعی که یک انسان دارد، و با تمام خصوصیاتی که بسیاری از آن ها منحصر به فردند. زنجیرها را پاره کرده ام، و مسیر عروج را می بینم که چه قدر راه های مختلف دارد. من در هر حال، در مسیر تعالی پیش خواهم رفت"

من دختر مهربانی را می شناختم که هر چند وقت یک بار به یکی از مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سر می زد، و چه محبت ها که به بچه های آن جا داشت، و چه قدر به آن ها می رسید، و بچه های آ جا چه قدر او را دوست داشتند.
و روزی که دیدم به خاطر رتبه ی چهار رقمی کنکورش دارد گریه می کند، نشستم و های های به حال "انسانیت" گریستم. و بر خودم لعنت فرستادم که مترهامان را چه شده است؟ آیا داریم ارزش انسانی یک فرد را با این اندازه می گیریم که توانسته است در 18 دقیقه به چند سؤال از 25 سؤال عربی پاسخ دهد؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت   توسط حسین  | 

آن نیز گذشت!!

نتایج اولیه کنکور هم اومد، انتخاب رشته هم از فردا انجام می شه. تو فکر اینم که چهار سال دیگه کی میاد؟!


از این ها که بگذریم، توی این چند روز که پیگیر کارهای انتخاب رشته ی خودم و چند تا از دوستام بودم چند تا نکته به ذهنم رسید:

باید از مدت ها قبل بچه ها به فکر انتخاب رشته می افتادند و در مورد رشته مورد نظرشون تحقیق می کردند. اون هم چه تحقیقی! تحقیق کاملاً دقیق و ریز، با بررسی عامل هایی که توی انتخاب رشته ممکنه تأثیر بگذاره.

برای مثلا یکی از سؤالهایی که شاید از 6 7 ماه پیش داشتم این بود : "برق دانشگاه تهران یا کامپیوتر دانشگاه شریف؟". چون ممکنه رتبه شما جوری بشه که یا باید دنبال رشته مورد علاقه ات باشی یا دنبال پرستیژ یک دانشگاه دیگه! در مورد شهر هم این مسئله پیش میاد.

افرادی هستند که ریاضی و شیمی محض شریف رو به برق دانشگاه تهران ترجیح میدند! یا عمران شاهد رو به عمران صنعتی اصفهان یا دانشگاه کاشان.

توی این چند روز یکی به من گفت که برای اینکه این مشکلات پیش نیاد آدم باید برای علاقه، دانشگاه و شهر ضریب بگذاره! و خب اگه آدم منطقی باشه به علاقه باید ضریب چهار بده و به دانشگاه و شهر 2 و 1 (یا شاید هم کمتر!)

نکته بعدی اینکه باید بدونین که برای چی می خواید برید دانشگاه؟! گرفتن لیسانس برای مدرک داشتن (که یه جایی به شما کار بدن؟!)؟ آشنا شدن با جو دانشگاه و فضای آزاد اون؟ یادگرفتن آکادمیک مباحث مورد علاقه تون؟ Apply کردن (به زبون خودمونی در رفتن از این آباد شده!)؟ یا ...

همه این ها به شدت روی اینکه چه جوری 100 تا خونه ی انتخاب رشته رو پر کنین تأثیر می گذاره. همه ی این ها روی اینکه چه جوری 90 سال بعدی زندگی رو پر کنید تأثیر می گذاره!


فعلاً همین ها به ذهنم رسید! اگر چیز دیگه ای اومد اضافه می کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت   توسط حسین  | 

مرجع تخصصی سی شارپ

سلام

از اونجایی که حالا حالا های بخاری از من بلند نمی شه گفتم وبلاگ تازه تأسیس دوستم رو معرفی کنم : مرجع تخصصی سی شارپ

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت   توسط حسین  | 

این نیز بگذرد

کنکور هم گذشت...بدون استرس...بدون درد!

البته نه اونجور که دوست داشتم! ولی مهم این بود که گذشت! با اینکه حتی تا آخرای شب 5شنبه هنوز باورم نشده بود که گذشته! انگار اونم یه آزمون بوده مثل این همه آزمونی که توی این مدت دادیم! جمعه صبح هم که بیدار شدم اصلاً نمی دونستم باید چیکار کنم! چون فقط بلد بودم بشینم سر کتاب ها و درس بخونم!!

حالا از این ها که بگذریم می رسیم به اینکه کنکور مثل چیه؟! من اوّلین چیزی که به ذهنم رسید مرگ بود! اینکه باورش ندارم! اینکه اول راه اصلاً فکرشم نمی کنیم که بهترین شدن و اوّل شدن اون قدر ها هم سخت نیست. اینکه وقتی بهش نزدیک می شیم دوست داریم باز هم وقت داشته باشیم درس بخونیم! اینکه وقتی کنکور می گذره تا اعلام نتایج تو برزخ می مونیم و آخر هم با دیدن کارنامه یا خوشحال می شیم یا ناراحت.

دوست هام ایده های دیگه ای داشتن ولی به خاطر حقوق صاحب ایده از نقل قول معذورم! ولی به همین زودی ها توی وبلاگ های خودشون می نویسن و من لینکش رو اینجا می گذارم!

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط حسین  | 

باورم نمیشه

این مطلب توی پیش نویس های وبلاگم بود! حالا که اون یکسالی که اون موقع خیلی بود هم گذشت! فقط ۸۰ روز به کنکور مونده.

باورم نمی.شه...

یعنی دیگه همه چیز تموم شد؟ یعنی ما هم رسیدیم به کنکور؟ یعنی ۱ سال دیگه کتاب های ما هم به زباله.دان.تاریخ می پیونده؟! یعنی ما هم رسیدیم به تابلوی بزرگ EXIT ؟

 

یعنی اینقدر زود گذشت؟ یعنی اینقدر زود رسیدیم به جایی که بچگی فکر می کردیم چقدر دوره؟ یعنی ....

باورم نمی.شه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت   توسط حسین  | 

پیوندها

آقایون و خانوما!

از اونجایی که تا اطلاع ثانوی (بعد کنکور یا شایدم بعد تر از اون!) از مطلب خبری نیست! می تونید از پیوندهای وبلاگ استفاده کنید. یه دستی به سر و روشون کشیدم، امیدوارم به دردتون بخوره.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت   توسط حسین  | 

جای بسی تأسف داره!

سریع برم سر اصل مطلب!

هیچ تیم دانش آموزی از ایران نتونست توی مسابقات روبوکاپ رتبه بیاره!! و جالب تر از اون اینه که اکثر مقام های امداد و فوتبال دانش آموزی رو چینی ها کسب کردند!! همون چینی هایی که ما بردیمشون!! تازه با ربات هایی که سر جمع ۲۰۰هزارتومان هم خرجشون نکرده بودیم!! و همچنین بدون مربی و ... . این در حالیه که تیم هایی که از ایران رفتند از استعداد های درخشان بودند!! (به قول یکی نوابیغ!) به علاوه اینکه رباتیک جز برنامه مدرسه اونهاست و هزینه های هنگفتی برای رباتیک می کنند. با این حال هیچ نتیجه ای کسب نکردند.

باور نمی کنید؟ خودتون برید ببیند : http://www.robocup-cn.org./en/results.php

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت   توسط حسین  | 

کنکور

سلام...سلامی پس از ... نگم بهتره!! آخه مایه ی خجالته!!

خب حالا شتر کنکور به ما رسیده! به همین دلیل همه چیز تعطیل تا سال دیگه، حتی نفس کشیدن!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت   توسط حسین  | 

آزادی بیان...!!؟

پست قبلی من رو یه نگاه بندازین...همین پست رو توی وبلاگ گروه داده بودم...بعد ۲ روز سانسور شد...بعد یک هفته کاملاْ حذف شد...تازه چیز های دیگه ای هم به وبلاگ اضافه و کم شد...کاملاْ احساس آزادگی بیان بهم دست داده!!!!! چه کیفی میده آدم دهنش رو ببنده و جیغ بزنه...امتحانش کنین!!

هر کسی رسیده و اعتراض کرده و به خاطر حفظ جایگاه گروه و آبروی مدرسه یه قسمتی از مطالب حذف شده...فکر کنم بعد از یه مدتی به خاطر اعتراض آمریکا!!! آموزش رباتیک رو هم حذف کنند...فقط بشه تقدیر و تشکر از مسئولین محترم و محترمه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت   توسط حسین  | 

اصلاحیه

یک خبر از گروه ما تو خبرگزاری فارس، روزنامه کیهان و چند خبرگزاری دیگه منتشر شده که لازمه چند نکته رو در مورد اون بگم :

 

1)      گروه ما در آغاز 4 نفر بود. (سید حسین طالقانی اصفهانی، محمد محسن مینایی بیدگلی، شاهین قلی، احسان هدایتی) و با پذیرفتن نصیرالدین مزروعی سبدانی 5 نفره شد و با این ترکیب 5 نفره در مسابقات ملی ربات های شهری شرکت کرد و بعد از اون با پذیرفتن 2 عضو جدید 7 نفره شد و تا کنون 7 نفره مانده است.

2)      از 7 نفر اعضای گروه 2 نفر در سال 85-86 و یک نفر در سال 84-85 عضو اتحادیه انجمن های اسلامی بودند. همین و بس!

3)      با وجود درخواست های به عمل آمده، هیچگونه کمک و حمایتی از اتحادیه انجمن های اسلامی شامل حال گروه ما نشد.

4)      ما در سال گذشته پس از مسابقات ربات های شهری 8 نفر از علاقه مندان به رباتیک رو آموزش دادیم از بین اون 8 نفر، 2 نفر رو به عضویت گروه درآوردیم.

ولی امسال تو مدرسه خودمون 33 نفر متقاضی شرکت در کلاس های رباتیک رو داشتیم و دبیرستان های دیگری هم درخواست برگزاری کلاس کردند.

 

لازم به ذکره که گروه ما در دومین دوره مسابقات بین اللمللی روبوکاپ آزاد ایران(فروردین 86)، مقام دوم رشته امدادگر دانش آموزی رو کسب کرده.

خبر به روایت خبرگزاری فارس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت   توسط حسین  | 

وبلاگ گروه ما

این وبلاگ گروه ماست که توی اون اخبار گروه، آموزش الکترونیک و برنامه نویسی ربات قرار می گیره. حتماً یه سر بزنید.

وبلاگ گروه رباتیک دبیرستان نمونه دولتی شهید فهمیده قم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت   توسط حسین  | 

ربات های ما از دیوار چین هم گذشتند!!!!!!!!!

سلام

از خجالت نمی تونم سرم رو بالا بیارم ... چون خودم می دونم نیم ساعت تو هفته وقت زیادی نیست که بخوام برای آپدیت بذارم ... ولی امان از تنبلی ....!!

ما برای مسابقات رفته بودیم چین ... عنوان این پست هم چیزیه که تو نشریه مدرسه برای ما نوشته بودن ... عکس های سفر ما به چین رو می تونین از اینجا ببینین ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت   توسط حسین  | 

شرمنده اخلاق ورزشی همگان...!!

ببخشید که چند وقته پست درست و حسابی ندادم ... آخه اوّل که دنبال کارهای آمریکا رفتن بودم ... بعد هم که امتحانات ... تو این دو هفته هم انقدر کار داشتم که نگو و نپرس ... ولی امشب حتما یک پست درست و حسابی می دهم ... منتظر باشید ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت   توسط حسین  | 

محتواکاوی وب

این هم یک مقاله در مورد محتواکاوی وب فارسی :

محتواکاوی وب فارسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط حسین  | 

مطالب قدیمی‌تر