دوست گرامی،
سلام!
کنکور باز هم آمد و رفت؛ و باز هم چون همیشه ی اغلب رقابت ها عده ی معدودی به آنچه که می خواستند رسیدند و عده ی کثیری از آنچه می خواستند بازماندند؛ و ما نمی دانیم تو که خواننده ی این سطور هستی از کدام گروهی. اما یک چیز را می دانیم و از آن بیم داریم. از آن بیم داریم که در میان این هیاهوها، شخصیت انسانی تو تبدیل به یک عدد شده باشد، حالا یک رقمی یا دو رقمی یا سه یا چهار یا .... رقمی اش فرق نمی کند. این روز ها، روزهایی است که همگان خودشان را به صورت یک عدد می بینند که در پای کارنامه شان درج شده؛ و این مستقل از آن که آن عدد چند باشد، کوچک باشد یا بزرگ، یک رقمی باشد یا چند رقمی، چیزی نیست جز به حقارت کشیدن ظرفیت های وجودی انسان.
زندانی ها از وقتی وارد زندان می شوند، دیگر نام و فامیل و هویت بیرونی ندارند؛ تبدیل می شوند به یک شماره، که در همان بدو ورود به زندان، پلاک آن را می اندازند گردن شان و یک عکس روبرو و یک عکس نیم رخ از آنها می گیرند. و آن زندانی از آن پس خودش را با آن شماره معرفی می کند؛ از آن پس یک عدد است نه یک آدم. و چه قدر سخت است که ما هر سال شاهد یک زندان 1.5 میلیون نفری باشیم که همه ی آدم هایش به یک شماره تبدیل می شوند، و از این نظر فرقی بین آن ها نیست؛ حتی شماره های 1، 2 و 3 اش عکس تمام رخ شان را می بینند که این جا و آن جا چاپ می شود! اگر عکس نیم رخ شان هم چاپ می شد - در کنار همان تمام رخ- شاید اندکی به خود می آمدند و از قید غرور خطرناکی که می تواند تا سال ها زندانی شان کند خلاصی می یافتند. و آن یکی ها هم که رقم شان بیشتر از آنی است که می خواستند، به کنجی می خزند و خود را در زندان غم اسیر می کنند.
زندانی، زندانی است؛ چه زندانی غرور باشد و چه زندانی غم.
و این که انسان با تمام ظرائف روحی اش، با تمام حساسیت هایش، با تمام انسانیت هایش، با تمام دغدغه هایش، با تمام خوبی هایش (بیش تر) و بدی هایش (کم تر) را تبدیل کنیم به یک عدد و این بشود معیار ارزش گذاری، چیزی نیست جز به حقارت کشیدن وجود بشر، و مایه ی تأسف است. حقّا که بد امانتداری هستیم!
اما این با توست که در میان این قیل و قال از کدام گروه باشی. می توانی به این حقارت تن در دهی و همراه با جریان سیلابی که شخصیت انسانی ات را به قهقرا می برد، همراه شوی. می توانی در غرور رتبه ی خوبت گم شوی یا در غم رتبه ای که مناسب خودت نمی دانی اسیر. اما .... می توانی جور دیگری هم باشی. می توانی زنجیرها را پاره کنی، خودت را از زندان تنگ آن چند رقم لعنتی رها کنی، به سوی حقیقت فرار کنی، ریه هایت را پر از اکسیژن انسانیت کنی، بر فراز قله ی توانایی های بشر ایستی، دستانت را از هم باز کنی و بلند فریاد کنی: "من یک انسانم، با تمام ابعاد متنوعی که یک انسان دارد، و با تمام خصوصیاتی که بسیاری از آن ها منحصر به فردند. زنجیرها را پاره کرده ام، و مسیر عروج را می بینم که چه قدر راه های مختلف دارد. من در هر حال، در مسیر تعالی پیش خواهم رفت"
من دختر مهربانی را می شناختم که هر چند وقت یک بار به یکی از مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سر می زد، و چه محبت ها که به بچه های آن جا داشت، و چه قدر به آن ها می رسید، و بچه های آ جا چه قدر او را دوست داشتند.
و روزی که دیدم به خاطر رتبه ی چهار رقمی کنکورش دارد گریه می کند، نشستم و های های به حال "انسانیت" گریستم. و بر خودم لعنت فرستادم که مترهامان را چه شده است؟ آیا داریم ارزش انسانی یک فرد را با این اندازه می گیریم که توانسته است در 18 دقیقه به چند سؤال از 25 سؤال عربی پاسخ دهد؟!!
از این ها که بگذریم، توی این چند روز که پیگیر کارهای انتخاب رشته ی خودم و چند تا از دوستام بودم چند تا نکته به ذهنم رسید:
باید از مدت ها قبل بچه ها به فکر انتخاب رشته می افتادند و در مورد رشته مورد نظرشون تحقیق می کردند. اون هم چه تحقیقی! تحقیق کاملاً دقیق و ریز، با بررسی عامل هایی که توی انتخاب رشته ممکنه تأثیر بگذاره.
برای مثلا یکی از سؤالهایی که شاید از 6 7 ماه پیش داشتم این بود : "برق دانشگاه تهران یا کامپیوتر دانشگاه شریف؟". چون ممکنه رتبه شما جوری بشه که یا باید دنبال رشته مورد علاقه ات باشی یا دنبال پرستیژ یک دانشگاه دیگه! در مورد شهر هم این مسئله پیش میاد.
افرادی هستند که ریاضی و شیمی محض شریف رو به برق دانشگاه تهران ترجیح میدند! یا عمران شاهد رو به عمران صنعتی اصفهان یا دانشگاه کاشان.
توی این چند روز یکی به من گفت که برای اینکه این مشکلات پیش نیاد آدم باید برای علاقه، دانشگاه و شهر ضریب بگذاره! و خب اگه آدم منطقی باشه به علاقه باید ضریب چهار بده و به دانشگاه و شهر 2 و 1 (یا شاید هم کمتر!)
نکته بعدی اینکه باید بدونین که برای چی می خواید برید دانشگاه؟! گرفتن لیسانس برای مدرک داشتن (که یه جایی به شما کار بدن؟!)؟ آشنا شدن با جو دانشگاه و فضای آزاد اون؟ یادگرفتن آکادمیک مباحث مورد علاقه تون؟ Apply کردن (به زبون خودمونی در رفتن از این آباد شده!)؟ یا ...
همه این ها به شدت روی اینکه چه جوری 100 تا خونه ی انتخاب رشته رو پر کنین تأثیر می گذاره. همه ی این ها روی اینکه چه جوری 90 سال بعدی زندگی رو پر کنید تأثیر می گذاره!
فعلاً همین ها به ذهنم رسید! اگر چیز دیگه ای اومد اضافه می کنم!
از اونجایی که حالا حالا های بخاری از من بلند نمی شه گفتم وبلاگ تازه تأسیس دوستم رو معرفی کنم : مرجع تخصصی سی شارپ






عکس های تیم ما

